خانه دوست کجاست؟؟؟
چهارشنبه 6 بهمن 1389

از حافظ

چهارشنبه 6 بهمن 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

خم زلف تو دام کفر و دین است

ز کارستان او یک شمه این است

جمالت معجز حسن است لیکن

حدیث غمزه‌ات سحر مبین است

ز چشم شوخ تو جان کی توان برد

که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشم سیه صد آفرین باد

که در عاشق کشی سحرآفرین است

عجب علمیست علم هیئت عشق

که چرخ هشتمش هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کید زلفش ایمن

که دل برد و کنون دربند دین است

منبع :ganjoor.net

 




چهارشنبه 6 بهمن 1389

روز از نو

چهارشنبه 6 بهمن 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

سلام نمیدونم چند وقته که ننوشتم ، بهم خرده نگیرین، در حال کاوش در جزوات گرانقدر و شب نشینی هستم!!!
این ترم خیلی حجیم بود ولی خوبی زندگی به گذشتنه مگه نه؟
کلی برنامه واسه تعطیلات بعد امتحانا دارم....
خوبی کردن به آدمایی که عادت کردن به همه بدی کنن سخته ولی خدا با شیرینی خاصی تو دل آدم و حل مشکلات جبران میکنه...
درس خوبی واسم بود...ولی خب پیاده کردنش خیلی آسون نیست باید سعیمو کنم.

منبع عکس:https://www.everythingbaby.com.au/product_images/uploaded_images/baby.jpg




شنبه 13 آذر 1389

ستار

شنبه 13 آذر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

سلام بعد یه مدت بالاخره دوباره اومدم...
راستش یاد این موضوع افتادم ...میدونین همه ما یه سری عیبایی داریم ولی همیشه میتونیم همدیگرو تحمل کنیم چرا؟؟؟
به قول استاد اگه یه لحظه خداوند ستار العیوب نبود ماها نمیتونستیم یه لحظه وایسیم و از همدیگه فرار میکردیم...
اوست که عیبای ما رو میپوشونه و آبرومونو حفظ میکنه.امیدوارم که یادمون نره چقدر به ما لطف داره...

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

عارفان را همه در شرب مدام اندازد

ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال

ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد

ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف

سر و دستار نداند که کدام اندازد

زاهد خام که انکار می و جام کند

پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز

دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد

آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب

گرد خرگاه افق پرده شام اندازد

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر

بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد

 
منبع:ganjoor.net




جمعه 30 مهر 1389

خیریت

جمعه 30 مهر 1389

نویسنده :.....doctor

سلام شنیدین بعضیا میگن یه اتفاقی یه خیریتی توش بوده این جوری شده.
چند وقت پیشا از دست بعضی از این بنده های خدا خیلی بابت یه بی معرفتی ناراحت شده بودم ولی هرچی میگذره میبینم انگار بهتره اون چیزی که همش میخواستم نشد.
یاد آیه ای افتادم که میگه شاید شما فکر میکنین یه چیزی واستون خیره ولی بده و بر عکس. البته این مفهومش بود چون دقیقش رو بلد نیستم.
خواستم بگم گاهی اوقات لازمه  در مورد شرایط دست به قضاوت نزنیم و کمی بیشتر صبور باشیم.




سه شنبه 20 مهر 1389

خجالت

سه شنبه 20 مهر 1389

نویسنده :.....doctor

سلام اول متشکرم از همه دوستانی که تو این چند روزه به وبم سر زدن.دوم این که شرمنده نبودم... این چند روزه درگیر دانشگاه و رفت و آمد بودم.
این پست بر اساس یه داستان و یه آدم واقعی است.
روزای اول دانشگاه مثل برق و باد گذشت.کلا بچه ها از اول به چند دسته تقسیم شدن....


ادامه مطلب

دوشنبه 12 مهر 1389

گله

دوشنبه 12 مهر 1389

نویسنده :.....doctor

خواستم بابت یه موضوعی از بنده هاش پیشش گله کنم نمیذاره پس این شعرو میذارم تا یادم باشه هرچه از دوست رسد نکوست.
از دست یه سری از آدما خسته شدم ولی سعی میکنم بهش دیگه فکر نکنم.
پ.ن.به زودی زود اون تحقیق ادیانو میذارم.
 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد

عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان

بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

 




شنبه 27 شهریور 1389

ادیان

شنبه 27 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

سال پیش که تازه دانشگاه قبول شده بودم رفتم دنبال سوالی که همیشه داشتم...چه دینی بهتره و چرا؟؟؟
از امروز همین طور که جستجو میکنم نتایج جستجو و نظر خودم رو میذارم امیدوارم که مفید باشه هم واسه من هم شما

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم




پنجشنبه 25 شهریور 1389

آدما

پنجشنبه 25 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

نمیدونم تا حالا به یه همچین آدمایی بر خورد کردین؟؟؟
تا وقتی زنده هستیم دست از آزار ما بر نمیداره وقتی که مردیم یه نگون بخت دیگه رو پیدا میکنه به خاطر یاد و احترام به ما و این که چه قدر واسش عزیز بودیم
!!!! اونو اذیت میکنه میگه من تازه یه عزیزی رو از دست دادم نمیشه مهمونی برم تو هم نرو و.....
چرا وقتی زنده ایم قدر ما دونسته نمیشه؟؟؟ چرا نمیدونم... ولی گاهی احساس میکنم بعضیا مردشون بی آزارتر از زندشونه

به قول استاد باید از دست و زبان خودمون در امان باشیم............... اگه باشیم (به فرض محال)  از مال بقیه چی؟
این چند تا پست آخر انرژیام خیلی منفی شده شرمنده
بعدیا رو سعی میکنم بهتر بشه

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کی آن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست





چهارشنبه 24 شهریور 1389

توهم

چهارشنبه 24 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

سلام
موضوعی که این روزا خیلی داغه...آتش زدن قرآن؟؟؟!!!

1.مغازه داری خودش گفته کیفی رو 5000 تومن از چین خریده به فامیل ما 70000 فروخته-----------------------امروز سراسر ایران بازارا در اعتراض به هتک حرمت قرآن بسته بودند.
2.تو دانشگاه توی صف به هزار بدبختی کنار آقایون وایسادی و منتظری که بری فلان جا یه چند نفر دانشجوی پزشکی که یکیشون که مثلا خیلی هم ادعای دینداری داره همینجوری راحت میره جلوت وایمیسته----------------------------در سراسر کشور در اعتراض به هتک حرمت قرآن راهپیمایی دسته جمعی شده
3.به یکی از بچه های به ظاهر دین دار زنگ زدم هفته نزدیک امتحانا جواب نمیده بعدا میگه داشتم کتاب داستان میخوندم چند وقت بعد:شاگرد دوم کلاس میشه
----------------------------در سراسر کشور..........
4.میشنوی به خاطر یه اشتباه غیر عمد تو پشت سرت همون آدمای شماره 2 چه حرفای مفتی زدن
--------------------------در سراسر کشور..........................
نمیدونم خیلیا خودشون رو زدن به نفهمی یا توهم زدن یا توی جهل هستن خواهشا همه از این خواب بیدار شیم

هر روز خدا... ماها بارها و بارها قرآن خدا رو زیر پا میزاریم و آتیش میزنیم و عین خیالمونم نیست ...اعتراض به هتک حرمت خوبه ولی کاش هر روز هر دفعه به خودمون اعتراض کنیم

منبع عکس:http://downhunt.com/wp-content/uploads/2010/03/quran.jpg

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

مرا از فرط عشق او ز شادی عار می‌آید

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می‌آید

برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد

نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می‌آید

روید ای جمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد

علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می‌آید

در و دیوار این سینه همی‌درد ز انبوهی

که اندر در نمی‌گنجد پس از دیوار می‌آید

 






جمعه 19 شهریور 1389

عارف و عاشق

جمعه 19 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

سلام
از استاد پرسیدم فرق عارف با عاشق چیه؟

:عاشق باید اول عارف باشه اگه تو معشوقو نشناسی چجوری میخوای عاشقش بشی؟
میدونین کلا خیلی جاها میبینم که عرفا راهشون رو از عشاق جدا میدونن ...
در واقع هر گروهی میگه راه من بهتره ولی به نظر من هر کسی با هر راهی میتونه برسه تفاوت تو اسماییه که ما رو این راها میذاریم.

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش





جمعه 19 شهریور 1389

فطرت

جمعه 19 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

تا حالا فکر کردین عید فطر میگیم... *فطر* به چه معناست؟؟؟
عید همتون مبارک





جواب:
از کسی شنیده بودم که یه بار یه خارجی تازه مسلمون شده دنبال این بوده که عید فطر میگیم فطر یعنی چی؟؟؟
هیشکی هم بلد نبوده ...بعد خارجیه میگه من شنیده بودم ایرانیا فقط شناسنامه ای مسلمونن

اون جور که من فهمیدم:
فطر از فطرت میاد یعنی یک ماه تمام جسمت رو کنترل میکنی و این اخر به فطرت و اون چیزی که اصل وجودته میرسی...اخر هر روز رو هم میگیم افطار اونم مثله اینه (فکر میکنم)




پنجشنبه 18 شهریور 1389

امتحان

پنجشنبه 18 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

دیدم با چند تا چیزمیشه به ماهیت ادما پی برد...
1.مقام 2.پول 3.عشق
اگه خیلی بی جنبه باشه با مقام دیگه تو رو نمیشناسه
بدم میاد از ادمایی که تا دیروز هیشکی نبودن حالا به اتکا به پولشون به خودشون اجازه میدن با بقیه هر جور که خواستن رفتار کنن اخ یاد شعر زیر افتادم
عشق به خیلیا نمیاد یعنی بعضیا لیاقت این که دوستشون داشته باشی رو ندارن از خدا میخوام یه همچین کسی سر راه هیچ کدوممون نیاد.

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود


منبع عکس:http://www.hvmag.com/Blogs/The-Wedding-Guru/June-2009/No-Kids-Allowed/6.25.09.nokids.jpg






پنجشنبه 18 شهریور 1389

حج

پنجشنبه 18 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

 پ.ن.برداشتتون رو از این شعر بگین ممنون

منبع همه شعرها از سایت:
ganjoor.net



راستش
وقتی این شعرو میذاشتم فکرم همه جا رفت جز زیارت مکه...

فکرم پیش این شعر حافظ بود:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست/ حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز




پنجشنبه 18 شهریور 1389

کورمال کورمال

پنجشنبه 18 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

چقدر راحتن اونایی که هیچ وقت فکر نمیکنن.راحت چشمو گوششون رو بستن و بدون دیدن اطرافشون دنبال بقیه می دوند...کورمال کورمال
انگار هرچی بیشتر میفهمی تلخی دونستنو زیر زبونت بیشتر حس میکنی...میگی دیگه بسه...
بعد چند روز باز از نفهمیدن خسته میشی.من نمیخوام ناشکری کنم.فهمیدن خیلی خوبه ...
ولی وقتی میفهمی   دیگه پایانی وجود نداره...
از خیلی چیزا لذتی نمیبرم نمیدونم بقیه چه اصراری دارن تظاهر به دوست داشتن ادما کنن...
بیخودی مهمونایی رو دعوت کنن که از با اونا بودن لذتی نمیبرن...فقط یه بازی بچه گونه س که ببین من چقد پول دارم و این چرخه ادامه داره...
فهمیدن خوبه چون رنج میبری و از بقیه قطع میشی میگن انقطاع از بقیه باعث میشه ادم به خدا نزدیکتر بشه...فکر کنم واسه همین خدا هر کی رو بیشتر دوس داره بیشتر بهش سخت میگیره...
خودمونو اماده کنیم






چهارشنبه 17 شهریور 1389

مریم (ع)

چهارشنبه 17 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

سلام
علاقه ی خاصی به داستان حضرت مریم(ع) دارم.
اگه اشتباه نکنم توی سوره ال عمران اومده.وقتی زکریا (ع) وارد شد پرسید مریم این چیست؟
جواب داد این رزقی از جانب خدا است.
درسته که حضرت زکریا پیامبر خدا بوده ولی چرا نفهمید که اون رزقه؟؟؟
نتیجه اینه که شاید مقام حضرت مریم بالاتر بوده جایی که حضرت زکریا نرسید.
هرکه در این بزم مقربتر است         جام بلا بیشترش میدهند

گفتم این داستانو دوست دارم ...
به نظرم واسه یه زن مهمترین چیز ابرو و پاکدامنیش باشه.
خدا وقتی عیسی رو به مریم(ع) داد  اونو سنجید... امتحان سختی بود.
فکر کنم اونقدر مقام مریم(ع) بالا بود که هیچ مردی مناسبش نبود .
ارزش بعضی ادما فقط خود خداست.
کاش ما هم از امتحان او سربلند در بیایم.




  • کل صفحات: 2
  • 1  
  • 2  


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو