تبلیغات
خانه دوست کجاست؟؟؟ - مریم (ع)
خانه دوست کجاست؟؟؟
چهارشنبه 17 شهریور 1389

مریم (ع)

چهارشنبه 17 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

سلام
علاقه ی خاصی به داستان حضرت مریم(ع) دارم.
اگه اشتباه نکنم توی سوره ال عمران اومده.وقتی زکریا (ع) وارد شد پرسید مریم این چیست؟
جواب داد این رزقی از جانب خدا است.
درسته که حضرت زکریا پیامبر خدا بوده ولی چرا نفهمید که اون رزقه؟؟؟
نتیجه اینه که شاید مقام حضرت مریم بالاتر بوده جایی که حضرت زکریا نرسید.
هرکه در این بزم مقربتر است         جام بلا بیشترش میدهند

گفتم این داستانو دوست دارم ...
به نظرم واسه یه زن مهمترین چیز ابرو و پاکدامنیش باشه.
خدا وقتی عیسی رو به مریم(ع) داد  اونو سنجید... امتحان سختی بود.
فکر کنم اونقدر مقام مریم(ع) بالا بود که هیچ مردی مناسبش نبود .
ارزش بعضی ادما فقط خود خداست.
کاش ما هم از امتحان او سربلند در بیایم.




How can we increase our height?
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:25 ق.ظ
Great beat ! I wish to apprentice while you amend your website, how can i subscribe for a blog website?
The account helped me a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this your broadcast offered bright clear concept
Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:36 ق.ظ
excellent issues altogether, you simply received a new reader.
What may you suggest in regards to your post that
you simply made some days ago? Any sure?
foregoingransom92.jimdo.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:05 ب.ظ
I do trust all the concepts you have introduced to your post.

They're very convincing and will certainly work. Nonetheless, the
posts are very brief for beginners. May just you please prolong them a little from subsequent time?

Thanks for the post.
How can you get taller in a week?
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:36 ب.ظ
Hurrah! Finally I got a webpage from where I be able to truly take helpful facts regarding my study and knowledge.
https://corinamrazik.wordpress.com/2015/07
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:27 ب.ظ
Thanks for ones marvelous posting! I definitely enjoyed reading it, you are a great author.I will be sure to
bookmark your blog and may come back at some point.
I want to encourage you continue your great work, have a nice afternoon!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:55 ق.ظ
I just like the helpful information you provide for your articles.
I will bookmark your weblog and take a look at once more right here regularly.
I'm moderately sure I will learn a lot of new stuff right here!
Best of luck for the following!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:56 ب.ظ
I think this is among the most important information for me.
And i'm glad reading your article. But wanna remark on few general things,
The web site style is great, the articles is really great :
D. Good job, cheers
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:59 ق.ظ
I could not resist commenting. Perfectly written!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:22 ب.ظ
When someone writes an post he/she keeps the idea
of a user in his/her mind that how a user can understand it.

So that's why this piece of writing is outstdanding.
Thanks!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:55 ب.ظ
Hello, i think that i saw you visited my weblog thus
i came to “return the favor”.I am attempting to find things to enhance my
web site!I suppose its ok to use a few of your ideas!!
doktor
پنجشنبه 18 شهریور 1389 03:32 ب.ظ
حالا اینا به كنار بگو چیكار كنیم بچمون حضرت عیسی بشه!
پاسخ .....doctor : راستش نمیدونم ما رو گرفتیا
دکتر احمدی
پنجشنبه 18 شهریور 1389 03:28 ب.ظ
www.dr_ahmadi.mihanblog.com
linketun kardam
پاسخ .....doctor : ممنون
dr s.m
پنجشنبه 18 شهریور 1389 09:35 ق.ظ
از عنوان وبلاگت خوشم میاد!
اما این عنوان یه خورده زیادی بزرگه!
واسه جوابش سالیان سال همه تلاش کردن!
اینکه از کجا به این فکر افتادی هم میدونم!معمولا آدما موقع سرخوشی یاد خدا نیستن مگه با ایمان باشن.
منشا یاد خدا علاوه بر داشتن یه غم میتونه فکر کردن به پوچیه دنیا باشه!
اینکه چیزایی که خیلیا فکر میکنن مهمه و بهش دلبستن واسه تو پوچ به نظر بیاد.
نمیدونم یو در این مورد چقدر جدی هستی یا بعبارتی دیوونه ای!
اما میدونم آدما تو این راه باید به هم کمک کنن چون راه سخته اونقدر سخت که سختترینه اما مهمترین و بهترینه!
پاسخ .....doctor : سلام ممنون که اومدی وقتی این پستو گذاشتم حرف دلم بود ولی گفتم حتما یکی اومده واسم بدوبیراه نوشته...
حرفات درسته و شدید به دلم نشست.
من جدیم...یه لحظه هایی سقوط میکنم ولی خودش دستمو گرفته...
این چند وقته یه حس دوری بدی داشتم یه به این فکر افتادم که بنویسم حالا حالم بهتره...در ضمن دیدم که فقط من دیوونه نیستم ممنون دکتر بازم سر بزن
اسم وبلاگ یهو به ذهنم اومد در این حد و اندازه ها نیستم کاملا قبوله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر