خانه دوست کجاست؟؟؟
دوشنبه 12 مهر 1389

گله

دوشنبه 12 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :

خواستم بابت یه موضوعی از بنده هاش پیشش گله کنم نمیذاره پس این شعرو میذارم تا یادم باشه هرچه از دوست رسد نکوست.
از دست یه سری از آدما خسته شدم ولی سعی میکنم بهش دیگه فکر نکنم.
پ.ن.به زودی زود اون تحقیق ادیانو میذارم.
 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد

عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان

بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

 




نمایش نظرات 31 تا 30


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic