تبلیغات
خانه دوست کجاست؟؟؟ - آدما
خانه دوست کجاست؟؟؟
پنجشنبه 25 شهریور 1389

آدما

پنجشنبه 25 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

نمیدونم تا حالا به یه همچین آدمایی بر خورد کردین؟؟؟
تا وقتی زنده هستیم دست از آزار ما بر نمیداره وقتی که مردیم یه نگون بخت دیگه رو پیدا میکنه به خاطر یاد و احترام به ما و این که چه قدر واسش عزیز بودیم
!!!! اونو اذیت میکنه میگه من تازه یه عزیزی رو از دست دادم نمیشه مهمونی برم تو هم نرو و.....
چرا وقتی زنده ایم قدر ما دونسته نمیشه؟؟؟ چرا نمیدونم... ولی گاهی احساس میکنم بعضیا مردشون بی آزارتر از زندشونه

به قول استاد باید از دست و زبان خودمون در امان باشیم............... اگه باشیم (به فرض محال)  از مال بقیه چی؟
این چند تا پست آخر انرژیام خیلی منفی شده شرمنده
بعدیا رو سعی میکنم بهتر بشه

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کی آن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست





foot problems
شنبه 25 شهریور 1396 01:12 ق.ظ
Excellent, what a blog it is! This website presents
valuable information to us, keep it up.
Why is my Achilles tendon burning?
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:30 ب.ظ
For most recent information you have to pay a quick visit
web and on internet I found this site as a best website for
most recent updates.
Foot Problems
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:27 ق.ظ
Hey there! I know this is kinda off topic but I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links
or maybe guest writing a blog article or vice-versa? My website addresses a lot of the same
topics as yours and I believe we could greatly benefit
from each other. If you might be interested feel free to shoot me an email.
I look forward to hearing from you! Fantastic blog by the way!
worriedmerchant14.unblog.fr
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:55 ب.ظ
It's very simple to find out any topic on net as compared to
books, as I found this piece of writing at this web page.
Do you get taller when you stretch?
شنبه 14 مرداد 1396 05:03 ق.ظ
I like the helpful information you provide in your articles.
I'll bookmark your weblog and check again here frequently.

I am quite sure I will learn plenty of new stuff right here!
Good luck for the next!
andrea4bartlett5.snack.ws
یکشنبه 8 مرداد 1396 06:24 ق.ظ
I could not refrain from commenting. Very well written!
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 08:47 ب.ظ
Aw, this was an incredibly good post. Spending some time and actual effort to generate a great article… but what can I say… I procrastinate a lot and never manage to get anything done.
بریدا
سه شنبه 30 شهریور 1389 08:26 ب.ظ
درعجم از مرام مردمان پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
حرفای نگفته
شنبه 27 شهریور 1389 11:46 ق.ظ
انسانم !

ساکت ، چون درخت سیب !

گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !

و بارور ، چون خوشه ی بلوط !

به جز خداوند ،

چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!

حسین پناهی
پاسخ .....doctor : سلام جالبه خود این آقای پناهی رو هم تا زنده بود نشناختیم
ف
شنبه 27 شهریور 1389 02:41 ق.ظ
ما هممون همینطوریم ... وقتی سال طرف شد تازه یادش میفتیم...حتی صدا و سیما هم اینطوری بود که خدا رو شکر تازگیها خودشو درست کرده ... راستی من آپم بدو بیا ...
مهدی
جمعه 26 شهریور 1389 04:34 ب.ظ
من هم خیلی از این صحنه ها دیدم چه از نزدیک هام چه از مردم
متاسفانه وقتی کسی بمیره عزیز میشه
فقط تونستم این نتیجه بگیرم که واقعا هیچکس بغییر از خودش به فکرش نیست و باید طوری رفتار کرد که نامش همیشه جاودان بماند و اگر کسی از او یاد کنه به نیکی باشه
کاش من هم جزئ اینجور آدما بشم

راستی با موضوع چرا خواب میبینیم آپم
متین بانو
جمعه 26 شهریور 1389 02:55 ب.ظ
تا بوده همین بوده...بیشتر آدما هیچوقت قدر و ارزش داشته های الانشون رو نمیدونن حالا میخواد یه دوست باشه یا هرچیز دیگه ای...وقتی که از دستشون میدن خوب بلدن مرثیه ها بگن پشت سرش...
باید بگردیم و اون حداقل آدمهایی رو پیدا کنیم که ارزش ادم رو تو بودنش میدونن :)

راستی شما ورودی چه سالی بودین؟
پاسخ .....doctor : سلام ممنون که به من سر زدین ورودیه 88
دکتر نوید
جمعه 26 شهریور 1389 11:17 ق.ظ
بعضی ها نمی دانند که برای چه دارند... زندگی می کنند....
از همین رو خودشان هم در عذاب هستند.
پاسخ .....doctor : حالا چرا یقه بقیه رو میگیرند و از زنده بودن سیرشون میکنن نمیدونم؟؟؟
یك دانشجوی پزشكی
جمعه 26 شهریور 1389 12:49 ق.ظ
سلام.واقعا وقتی كسی زنده هست قدرش رو نمی دونن وقتی هم مردباز هم به طریقی.....
هدی
جمعه 26 شهریور 1389 12:45 ق.ظ
خیلی این شعرو دوست داشتم و یه مدت داشتم حفظش می کردم
رسم دنیا همینه که تا هستیم دیده نمی شیم...
بی خیالش شو
شاد باش و به دنیا بخند
پاسخ .....doctor : چشم دیگه سعی میکنم
هدی
جمعه 26 شهریور 1389 12:17 ق.ظ
سلام عزیزم
آره راست میگی، من تو دوره استیودنتی این بیماریها رو درخودم حس میکردم:
کم خونی (از هر نوعی)
هپاتیت اتوایمیون
اختلال شخصیت
حتی گاهی لوسمی!!
...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر