خانه دوست کجاست؟؟؟
چهارشنبه 17 شهریور 1389

بسم الله الرحمان الرحیم

چهارشنبه 17 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

نمیدونم خداوند چرا این اسمو همه جا اورده ....
الرحمان:کسی که رحمت او همه را شامل میشود...همه حتی من گناهکار

الرحیم:کسی که رحمت او خاص است واسه چه کسانی؟کسی که  قدم به سوی او برداره
برداشت:.....ازاد




چهارشنبه 17 شهریور 1389

ساقی

چهارشنبه 17 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

سلام
قضیه این دفعه من ...
با حافظ شروع میکنم چون زمانی که تازه عاشق شده بودم باهاش بهتر اشنا شدم و همیشه حرفش بوی معشوق رو میداده.
از این جا شروع کنم که ...ماها همه دنبال یه کسی تو زندگیمون هستیم حالا تجلیش تو زندگی هر کسی فرق داره یکی دنبال دوسته یکی دیگه یه نور یا هرچیز دیگه ای.
ما انسان ها عاشق به دنیا اومدیم ولی همون طور که از اسممون پیداست دچار نسیان شدیم البته بعضیامون هم در کل همه چی رو انکار میکنیم ولی برای هممون پیش اومده که یه لحظه ای هیچ کی رو نداشتیم و اون لحظه واسه کمک دنبالش بودیم ازش کمک خواستیم مگه نه؟؟
کاش فقط یه لحظه چشمامون رو ببندیم و خانواده و هر چی مایملک داریم رو حذف کنیم اون موقع تو تاریکی میمونیم یا اون هستش...خدا رو میگما!!!
اینجا دنبال یه تلنگرم واسه خودم و شاید واسه شما...
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها





دوشنبه 15 شهریور 1389

طواف

دوشنبه 15 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

قضیه من مثله این باباست که رفته ولی به درون ره پیدا نکرده و حالا در حال خود زنیه.
شاید باورش واسه هممون سخته چون دور و برمون کسایی هستن که فقط ادعای دین داری دارن و در عمل...
من از روزی که دینمو فهمیدم دوباره متولد شدم.دین من یعنی پرستش کسی که اون قدر مهربونه که اگه همه ولت کنن اون بازم پشتته.عرفان دنیاییه واسه خودش من زیاد وارد نیستم ولی دوس دارم که بیشتر یاد بگیرم.
اگه اینجا اومدین ازتون میخوام خواهش کنم چیزایی که از ادمای دورو برتون میبینین پای اسلام نذارین.
اینجا دین یعنی عشق فقط همین...

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی

که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی

که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی

قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم

که دگر نماند ما را سر توبهٔ ریایی

می صاف اگر نباشد، به من آر درد تیره

که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنایی

کم خانقه گرفتم، سر مصلحی ندارم

قدح شراب پر کن، به من آر، چند پایی؟

نه ره و نه رسم دارم، نه دل و نه دین، نه دنیی

منم و حریف و کنجی و نوای بی‌نوایی

نیم اهل زهد و توبه به من آر ساغر می

که به صدق توبه کردم ز عبادت ریایی

تو مرا شراب در ده، که ز زهد تو به کردم

ز صلاح چون ندیدم جز لاف و خودنمایی

ز غم زمانه ما را برهان ز می زمانی

که نیافت جز به می کس ز غم زمان رهایی

چو ز باده مست گشتم، چه کلیسیا، چه کعبه؟

چو به ترک خود بگفتم، چه وصال و چه جدایی؟

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه یافتم دغایی

چو شکست توبهٔ من، مشکن تو عهد، باری

به من شکسته دل گو که: چگونه‌ای؟ کجایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟

در دیر می‌زدم من، ز درون صدا بر آمد

که: درآی، ای عراقی، که تو خود حریف مایی





دوشنبه 15 شهریور 1389

یک روز در دانشگاه

دوشنبه 15 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

این نمونه یک روز من در دانشگاهه...
دم در نگهبانی:خانم بفرمایید...
من:خب دارم میفرمایم
نگهبانی:کارتتون لطفا
من:

داخل سالن:
من و یکی از اقایون چشم تو چشم میشیم و دریغ از یه کلمه خیلی ساده به اسم سلام.
خب این یکی بود بقیه حتما مودب ترن...با تعداد زیادی این ماجرا ادامه داره.
خلاصه 2 ترم گذشت و اون سلامه نیومد و من از رو رفتم و سلام کردم.
چند وقت بعد:
اقایون a,b,c,d,e,f,g,... به همراه خانوما رفتن بیرون.
این 2 ترم من دوستای خوبی یافتم ولی رفتار بعضی بچه ها واقعا منو اذیت کرد.
این داستان از اول مهر ادامه دارد...




دوشنبه 15 شهریور 1389

چرا

دوشنبه 15 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :.....doctor

توی یه وبلاگ مطلبی خوندم که خیلی ازارم داد.نوشته بود که تنها راه حل مشکلات جوونا ازدواج موقته و...
تعریف من از عشق اینه که دو تا روح نسبت به هم جاذبه پیدا میکنن و همدیگه رو کامل میکنن مثله دو تا نیمه یک سیب.عشق باید روح ادمو بالا ببره نه این که به قعر دره بکشه .هر جوری سعی کردم دیدم اون بنده خدا با چیزایی که اطرافش دیده حق داره این حرفا رو بزنه.
من به ادبیات عرفانی علاقه دارم چون درد همه ما رو میگه...درد ما کمبود اون عشقه...نه اون عشقی که اسما عشقه و در واقع اسمش هوس /بازی/سود جوییه
اینجا سعی دارم توی هر روزم دنبال عشق باشم ... اگه معشوقمون خدا رو پیدا کنیم اون از همه بهتر میتونه که ما رو کامل کنه.




دوشنبه 15 شهریور 1389

سلام

دوشنبه 15 شهریور 1389

نویسنده :.....doctor

یا حق
امشب دلم گرفته تصمیم گرفتم تو این وبلاگ از درونم بنویسم.فکر نکنی که من همیشه این جوریما نه....منتهی از بس تو خونه موندم تابستون خسته شدم.

از خودم بگم من ورودی 88 پزشکی هستم.رشته مو دوست دارم و امیدوارم ازش دل زده نشم.هنوز ازین خاطرات باحال ندارم که بنویسم واستون.هدفم از این وبلاگ گفتن دل تنگیمه واسه یه نفر که ازش حسابی دور شدم ....خدا




  • کل صفحات: 2
  • 1  
  • 2  


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic